۱۳۸۸ مهر ۲۸, سه‌شنبه

پل

پل


سال های سال بود كه دو برادر در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود با هم زندگی میکردند.
یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند و پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و كار به جایی رسید كه از هم جدا شدند.
از دست بر قضا یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی دررا باز کرد، مرد نجـاری را دید.

نجـار گفت: من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟

برادر بزرگ تر جواب داد : بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد،انجام داده است .

سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم. نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار.

برادر بزرگ تر به نجار گفت: من برای خرید به شهر می روم، آیا وسیله ای نیاز داری تا برایت بخرم؟
نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: نه، چیزی لازم ندارم !
هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری درکارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود !!!

کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟
در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است...
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او وبرادرش باشد.
نجار گفت: دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم

۱۳۸۸ تیر ۲۵, پنجشنبه

گربه ها احساسات انسان را به بازی می گیرند!

گربه ها احساسات انسان را به بازی می گیرند!

محققان دانشگاه ساس__ک____س اعلام کردند گربه ها با توجه به احساسات انسان هنگام نیاز نوعی صدای التماس مانند از خود ایجاد می کنند تا انسان را برای فراهم آوردن نیاز خود ترغیب کند.
به گزارش خبرگزاری مهر، مطالعات جدید نشان می دهد گربه ها به خوبی قادرند از احساسات انسان نسبت به خود برای دستیابی به خواسته هایشان مانند غذا استفاده کنند.
محققان در دانشگاه ساس__ک____س اعلام کردند گربه ها با زیرکی تمام می توانند احساسات انسانها را برای دستیابی به خواسته هایشان به بازی بگیرند. این جاندارن نوعی صدای گریه مانند را با صدای مخصوص خود ترکیب کرده و به این شکل صاحب خود را برای تهیه غذا بر می انگیزانند.
به گفته دانشمندان امکان بی توجهی انسان به این صوت ترکیبی که حالتی کاملا التماسی دارد، بسیار مشکل خواهد بود و راندن گربه از خود در این موقعیت نیز کاری بسیار سخت خواهد بود. محققان همچنین این رفتار در گربه ها را که از لحن گریه مانند در دستیابی به خواسته های خودشان استفاده می کنند، به عنوان رفتاری کاملا زیرکانه که مقاومت انسان در برابر تن دادن به درخواست آنها نسبت به شرایط معمولی بسیار کمتر است، یاد می کنند.
آزمایشها بر روی تعدادی افراد مختلف که برخی از آنها حتی تجربه نگهداری از گربه ها را نداشته اند نشان می دهد که صوت ترکیبی گربه ها در انسان ناخشنودی بیشتر و سرعت واکنش بالاتری به وجود می آورد. زمانی که صوت گریه از این اصوات برداشته شد محققان مشاهده کردند سرعت پاسخگویی انسان در برابر صوت به میزان قابل توجهی کاهش پیدا کرد.
بر اساس گزارش ای بی سی، این رفتار بیشتر در میان گربه های خانگی که به تنهایی با مالک خود زندگی می کنند دیده می شود و گربه هایی که در محیطهای شلوغتر یا با چند گربه دیگر در حال زندگی هستند، کمتر از این رفتار استفاده می کنند.


۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه

ایمان

ایمان

...ای کم ایمانان اگر دانه خردلی ایمان میداشتید به آن درخت که آنجاست میگفتید که از جا کنده شود و به دریا افکنده شود در لحظه از جا کنده و آب افکنده میشد...ای کم ایمانان...اگر ذره ای ایمان می داشتید آن کارهای که من نمیتوانم انجام دهم شما انجام میدادید(عیسی مسیح)
..
ایمان واژه ایست که اینقدر
همه ما شنیدیم که معنای اصلی آن را فراموش کرده ایم.ایمان یعنی چه؟..اینکه من به خدا ایمان دارم...معنایش این نیست که من میدانم خدایی هست..این نیست که من خدا و قدرت خدا را قبول دارم..به این معنی ست که همه چیز خداست و من غیر از خدا نمی بینم..معنای ایمان زمانی برای ما ملموس میشود که به این گفته پولس برسیم که میگفت ..من می دانم که به چه کسی ایمان دارم!...ایمان محظ است و مطلق...خالی از اما و اگر...اگر آرزویی میکنیم و برآورده نمیشود... یادر کمی ایمان ماست و یا صلاح ماست...در نقص نگرش ماست!..به قول مسیح:هیچ کدام از شما رستگار نخواهید شد..مگر اینکه همچون کودکان به خدا ایمان بیاورید.
"
انسان آفریده به سیما و شبیه خدا بر
همه مخلوقات قدرت و تسلط یافته است.به انسان این قدرت داده شده که بر بادها و دریاها نهیب بزند و آرامش کامل پدید آورد یا سیلها را باز ایستاند و در صورت نیاز به باران باران بباراند.قبیله ای سرخپوست در آمریکا که در صحرایی خشک زندگی میکنند برای بارش باران و آبیاری محصول تنها به قدرت دعای خود متکی هستند.برای بارش باران رقصی دارند که در مقام نیایش است.اما به هیچ رئیس قبیله ای که ترس به دلش راه یافته باشد اجازه نمیدهند که در این رقص شرکت کندو همه رقصندگان باید پیش از پذیرش در انجام مراسم شهامت خود را نمایش دهند.خانمی که خود شاهد عینی این مراسم بود برایم تعریف کرد که از آبی آسمان همچنان که آفتاب میدرخشید بارانی سیل آسا فرو بارید(فلورانس اسکاول شین)

به یگانه قدوس اهانت نکن
!
جایی که رویا نیست
قوم گردنکش میشوند.یعنی اگر امید و آرزو نباشد انسان از تنگدستی و محدودیت عصیان میکند .اگر رویایی در سر نداشته باشید چه بسا در ظاهر سخت کار کنید و باز هم به جایی نرسید.رویا یعنی اینکه به وضوح ببینید به کجا دارید میروید.یعنی چشمتان را به هدف بدوزید.همه کسانی که به کارهای بزرگ دست زده اند و در اموری از این توفیق یافته اند.همین کار ا کرده اند جیمز جی هیل که خط راه آهن سراسری شمال را ساخت گفته بود که پیش از کشیدن خطوط راه آهن با گوش باطن خود صدای تلق تلق واگن های قطار و سوت آنها را شنیده بود.البته موانع زیادی سر راهش قرار داشت.اما رویایی که در سر داشت چنان دقیق و روشن بود که از آن چشم بر نداشت یکی از خوش اقبالی هایش این بود که همسرش به او اعتقاد داشت.میگویند برای اینکه رویایی به حقیقت بپیوندد دو تن بایدحضور داشته باشند.اگر به خودتان ایمان داشته باشید دیگران نیز به شما اعتقاد پیدا خواهند کرد.اگر به خود و به قدرت خدا که در درون شما به ودیعه گذاشته شده است ایمان داشته باشید ترس و اضطراب از هم فرو می پاشد آنگاه پیرامون خود تموجی از یقین و اطمینان پدید می آورید.اما این امر در مورد انسان شهودی صادق است که بدون هدایت الهی حرکت نمیکند و از هیچ الهامی سر نمیپیچد.از این رو همواره در زمان و مکان درست قرار میگیرد.هرچند برای پیروی از شهود اغلب باید شهامتی عظیم داشت.کلود براگدون میگوید:"شهودی زیستن یعنی چهار بعدی زیستن"مبادا با کسی که در عرصه استدلال قرار دارد الهامی را در میان بگذارید...آنچه در عبادت سوال میکنید یقین بدانید که آن را یافته اید و به شما اعطا خواهد شدو زنهار که مضطرب نشوید ..مترسید .بایستید و نجات خداوند را ببینید...به یگانه قدوس اهانت نکنید و به محض اینکه قانون را دریافتید بیدرنگ خواسته شما تحقق خواهد یافت.(فلورانس اسکاول شین)

۱۳۸۸ فروردین ۲۸, جمعه

ما آدم ها موجودات عجيبي هستيم

ما آدم ها موجودات عجيبي هستيم

 
 


 

وقتي مردي با زني رابطه داره بيشتر براش مهمه كه زن قبلا با چه كساني رابطه داشته و چگونگي روابط پيشين براش مهمه اما چيزي كه براي زنها مهمه اينه كه مردشون بعد از اونها با كس ديگه اي ميتونه رابطه برقرار كنه يا نه؟ و اين رابطه هاي آتي كه اهميت داره!


 

مي تونم بگم كه مردها به گذشته فكر مي كنند و زنها به آينده! يا اينكه مردها مي خوان ببينن توي اين مدت چي جيزهايي رو تونستن آباد كنن كه باعث نشه زنها به عقب برگردن و زنها مي

خوان ببينن چي چيزهايي رو موفق شدن خراب كنن كه مردها نتونن يك قدم به جلو برن


 

اخوان

How to say (I Love You) in 100 Languages


 

How to say (I Love You) in 100 Languages !!!


 

English - I love you

Afrikaans - Ek het jou lief

Albanian - Te dua

Arabic - Ana behibak (to male)

Arabic - Ana behibek (to female)

Armenian - Yes kez sirumen

Bambara - M'bi fe

Bangla - Aamee tuma ke bhalo aashi

Belarusian - Ya tabe kahayu

Bisaya - Nahigugma ako kanimo

Bulgarian - Obicham te

Cambodian - Soro lahn nhee ah

Cantonese Chinese - Ngo oiy ney a

Catalan - T'estimo

Cheyenne - Ne mohotatse

Chichewa - Ndimakukonda

Corsican - Ti tengu caru (to male)

Creol - Mi aime jou

Croatian - Volim te

Czech - Miluji te

Danish - Jeg Elsker Dig

Dutch - Ik hou van jou

Esperanto - Mi amas vin

Estonian - Ma armastan sind

Ethiopian - Afgreki'

Faroese - Eg elski teg

Farsi - Doset daram

Filipino - Mahal kita

Finnish - Mina rakastan sinua

French - Je t'aime, Je t'adore

Gaelic - Ta gra agam ort

Georgian - Mikvarhar

German - Ich liebe dich

Greek - S'agapo

Gujarati - Hoo thunay prem karoo choo

Hiligaynon - Palangga ko ikaw

Hawaiian - Aloha wau ia oi

Hebrew - Ani ohev otah (to female)

Hebrew - Ani ohev et otha (to male)

Hiligaynon - Guina higugma ko ikaw

Hindi - Hum Tumhe Pyar Karte hae

Hmong - Kuv hlub koj

Hopi - Nu' umi unangwa'ta

Hungarian - Szeretlek

Icelandic - Eg elska tig

Ilonggo - Palangga ko ikaw

Indonesian - Saya cinta padamu

Inuit - Negligevapse

Irish - Taim i' ngra leat

Italian - Ti amo

Japanese - Aishiteru

Kannada - Naanu ninna preetisuttene

Kapampangan - Kaluguran daka

Kiswahili - Nakupenda

Konkani - Tu magel moga cho

Korean - Sarang Heyo

Latin - Te amo

Latvian - Es tevi miilu

Lebanese - Bahibak

Lithuanian - Tave myliu

Malay - Saya cintakan mu / Aku cinta padamu

Malayalam - Njan Ninne Premikunnu

Mandarin Chinese - Wo ai ni

Marathi - Me tula prem karto

Mohawk - Kanbhik

Moroccan - Ana moajaba bik

Nahuatl - Ni mits neki

Navaho - Ayor anosh'ni

Norwegian - Jeg Elsker Deg

Pandacan - Syota na kita!!

Pangasinan - Inaru Taka

Papiamento - Mi ta stimabo

Persian - Doo-set daaram

Pig Latin - Iay ovlay ouyay

Polish - Kocham Ciebie

Portuguese - Eu te amo

Romanian - Te ubesk

Russian - Ya tebya liubliu

Scot Gaelic - Tha gra\dh agam ort

Serbian - Volim te

Setswana - Ke a go rata

Sign Language - ,\,,/ (represents position of fingers when signing'I Love You')

Sindhi - Maa tokhe pyar kendo ahyan

Sioux - Techihhila

Slovak - Lu`bim ta

Slovenian - Ljubim te

Spanish - Te quiero / Te amo

Swahili - Ninapenda wewe

Swedish - Jag alskar dig

Swiss-German - Ich lieb Di

Tagalog - Mahal kita

Taiwanese - Wa ga ei li

Tahitian - Ua Here Vau Ia Oe

Tamil - Nan unnai kathalikaraen

Telugu - Nenu ninnu premistunnanu

Thai - Chan rak khun (to male)

Thai - Phom rak khun (to female)

Turkish - Seni Seviyorum

Ukrainian - Ya tebe kahayu

Urdu - mai aap say pyaar karta hoo

Vietnamese - Anh ye^u em (to female)

Vietnamese - Em ye^u anh (to male)

Welsh - 'Rwy'n dy garu

Yiddish - Ikh hob dikh

Yoruba - Mo ni fe

قدرت درمانی اشک

قدرت درمانی اشک

دانشمندان دریافته اند که گریه کردن هم مانند خندیدن فواید بسیاری دارد؛ از جمله این که فشار خون را پایین می آورد و قدرت مجموعه ی بدن را افزایش می دهد.

هر آنچه که فرد برای ابراز و بیرون ریختن اضطراب و تنش و راحت شدن از دست آنها انجام می دهد برای سلامتی انسان ضروری است. به نظر می رسد که گریه کردن بسیار موثر باشد. طی یک بررسی مشخص شد که 85 درصد از زنان و 75 درصد از مردان بعد از گریه کردن احساس بهتری دارند.همان قدر که گریه کردن می تواند باعث سلامتی شود، گریه نکردن و نگه داشتن خشم و غصه می تواند مضر باشد. تحقیقات نشان داده که سرکوب کردن احساسات با بالا رفتن فشار خون، عوارض قلبی و سرطان رابطه دارد.

با وجود فوایدی که گریه کردن دارد، اگر این کار بخشی از زندگی روزمره شود و هر روزه تکرار گردد، باید به پزشک مراجعه کرد چرا که می تواند یکی از علائم اولیه ی افسردگی باشد. پزشکان تا به حال گریه کردن را تا بدان حد که شخص به هق هق بیفتد توصیه نکرده اند. میزان گریه ی ما به عوامل ژنتیکی بستگی دارد. زنان چهار برابر مردان گریه می کنند.

زمانی که حس کردید می خواهید گریه کنید با آن مقابله نکنید، زیرا گریه یک واکنش احساسی، سالم و طبیعی است

۱۳۸۷ اسفند ۲۶, دوشنبه

روشنفکری در 5 دقیقه !

روشنفکری در 5 دقیقه !!!!!


اگر جوات هستيد، اگرآخرين مطلبي كه مطالعه كرده ايد تصميم كبري بوده است، اگر قدرت تحليل شما در حد پت و مت است ،اگر فرق اگزستانياليسم و هويج را نمي دانيد، نگران نباشيد بسته هاي آموزشي " روشنفكري در 5 دقيقه " به بازارآمد! "

1. اولين اصل، يادگرفتن تعدادي لغت پرملاته! هرچي بيشتر بدونيد بهتره اما اگر مغزتون زياد كشش نداره همين چهارتا رو حفظ كنيد: سيناپس ، پارادايم، نوستالژيك و ديالكتيك .معني اش زياد مهم نيست فقط كافيه هر چند جمله در ميون مقداري از اين كلمات- به ميزان دلخواه- بكار ببريد البته موظب باشيد دز آن را زياد بالا نبريد كه تابلو مي شود!

2. ريش پرفسوري گرچه اپيدمي شده ولي هنوز هم جواب مي ده! ريش پروفسوري مي تونه يك كارگر افغاني رو به يك شهروند فرهيخته تبديل كنه!

3. غر بزنيد! غر زدن به وضع مملكت يكي از اركان مهم و شايد مهمترين ركن روشنفكري باشه. به هر چيزي كه فكرتون مي رسه غر بزنيد مهم نيست به چي فقط غر بزنيد مثال:

• اگر بارون نمياد از بارونهاي لندن تعريف كنيد و بر پدر مملكت بي آب و علفمون لعنت بفرستيد!

• اگر بارون مياد از هواي صاف و آفتابي تگزاس تعريف كنيد و بگيد :" تف به اين مملكت گل وشل"!

• مدام از پيشرفت خارج تعريف كنيد! طوري كه انگار 80 سال توي لس آنجلس زندگي كرده ايد .مثلاً بگيد اونجا نون بربري تو بسته بندي هاي استريل عرضه ميشه!

4. كراوات خيلي مهمه حتي اگه مي خواهيد تا سبزي فروشي سركوچه برويد كراوات بزنيد. براي اينكه در ذهنتان ملكه شود مي توانيد شبها با كراوات بخوابيد!

5. اگر در مهماني خواستيد دستشويي برويد و آنجا دستشويي فرنگي نداشتند به شدت از صاحبخانه گلايه كنيد و خودتان را ناراحت نشان دهيد.

6. پيتزا ديگه دمده شده، سعي كنيد اسم غذا هايي رو حفظ كنيد كه بقيه حتي نمي تونند تلفظش كنند.

• مثال: فوندي بورگينيون، تاوزند آيلند و...البته اگر توي رستوران بوديد قبل از به زبان آوردن اين كلمات ابتدا دستتون رو داخل جيبتون كنيد و يك چرخ بدهيد اگر به چيزي برخورد نكرد احساس تشنگي كنيد ويك ليوان آب سرد سفارش بدهيد!

7. داشتن يك وبلاگ ضروريه . البته اگر هنوز فرق بين كيس و مانيتور رو نمي دونيد بي خيال وبلاگ شويد. قالب وبلاگ بايد حتماً سياه باشه. سياه نمادي است از خفقان ژرفناي دروني و فريادي از فراسوي فراخناي تاريكي هاي ظلماني! اسم وبلاگ هم بايد يكي از اين ها باشد: فرياد بي صدا، اسير حجم خلوت بي كسي، غريب غروب غربت غارغار! براي مطالب توش هم ميتونيد يك كتاب از احمد شاملو بگذاريد بغل دستتون و هر هفته يه صفحه ازش رو تايپ كنيد بريزيد تو حلق وبلاگ!

8. از زمان قديم خيلي تعريف كنيد. مخصوصاً بگيد اون موقع همه چيز خيلي ارزون بوده مثلاً تويوتا كمري 3 قرون بوده! البته سعي كنيد به مغزتون يه مقدار بيشتر فشار بياوريد و مثال بهتري بزنيد.

9. سعي كنيد عينكي شويد. عينك سمبل مطالعه ي زياده ! اگر حوصله مطالعه نداريد يك روش سريعتر هم وجود داره: 2 دقيقه به جوشكاري با دقت نگاه كنيد!

10. اگر كانديداي مورد نظر شما راي آورد، دمكراسي را مثل عقد دخترعمو پسرعمو عهدي آسماني بدانيد. اگر كانديداي مورد نظر شما راي نياورد بگوييد: ملت شعورشون همينقدره! حقشونه بيسوادها!

11. ترانه هاي خارجي گوش بدهيد. هرچي غير مجاز تر باشه بهتره! اگر فرانسوي گوش ميديد نشون ميده كه تمام مراحل روشنفكري رو با موفقيت پشت سر گذاشته ايد!

12. وقتي در مورد رئيس جمهور هاي خارجي صحبت مي كنيد بگوييد: " آقاي اوباما" يا " پرزيدنت اوباما "


منبع : http://maziaran.blogfa.com/post-857.aspx

۱۳۸۷ بهمن ۵, شنبه

هفت اصل بيل گيتس


 

هفت اصل بيل گيتس


 

بيل گيتس»، رئيس «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستان‌هاي آمريکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانش‌آموزان نمي‌آموزند». او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبيرستان فرا نمي‌گيرند، بيان كرد.

به گزارش ايسنا، اصول بيل گيتس به اين شرح است:
اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.
اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبود.

۱۳۸۷ دی ۲۷, جمعه

نامه ازدواج

نامه ازدواج

نامه قبل از ازدواج :. از همان نگاه اول چنان در قلبم نفوذ کردی که با هیچ ابزاري نتوانستم تو را از قلبم بیرون بکشم و چنان آتشی در قلبم افروختی که با یک سد آب هم نمیشد این آتش را خاموش کرد

این قلب من که بزور می طپید با دیدن روی زیبایت چنان به طپش افتاد که گوی سال ها از طپیدن جا مانده به یکباره بیدار شده است. نمیدانم چرا هر وقت تو را میبینم زبانم ترمز میکند و بدنم همچون بید به لرزه میافتد؟

نامه بعد از ازدواج : . از همان نگاه اول باید حدس میزدم که با چه موجود خطرناکی میخوام ازدواج کنم
عشقی که بین ما بود گرمی اش به اندازه نور شمع هم نبود فقط الکی میسوزوند.
من اون روزا به بیماری طپش قلب مبتلا بودم ولی از رو سادگی فکر میکردم از عشق تو قلبم تند تند میزنه.
تازه لرزش تنم هم بخاطر دیدن چهره ترسناک تو بود.. از بچه گی هم که لکنت زبان داشتم نتونستم حرف دلمو برات بگم. حیف حیف که خیلی دیر شده

مادر

مادر

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد .
مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند.ا
مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد . پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ....ا
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد . مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت .ا
تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند . کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود , صدای فریاد مادر را شنید , به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت .ا
پسر را سریع به بیمارستان رساندند . دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد . پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود .ا
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از و خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد .ا
پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد , سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم ها را دوست دارم  اینها خراش های عشق مادرم هستند ....

۱۳۸۷ دی ۲۴, سه‌شنبه

دخترک فقیر

دخترک فقیر


روزی روزگاری د خترکی فقیر دل به پسر پادشاه شهر بسته بود آنقدر که روز و شب در رویای او بود.
دخترک آنقدر سر به عشق پسر پادشاه سپرده بود که هیچ مردی در چشمانش جلوه نمیکرد.
خانواده ی دخترک و دوستانش که از عشق او خبر داشتند به وی توصیه می کردند که دل از این عشق ناممکن برگیرد. و به خواستگارانی که مانند خودش فقیر بودند پاسخ دهد.اما او تنها لبخند میزد

او میدانست که همگان تصور میکردند او عاشق پول و مقام پسر پادشاه شده ..اما خودش میدانست که تنها مهر پاک او را در سینه دارد

روزگار گذشت تا خبری در شهر پیچید .پادشاه تصمیم گرفته بود دخترکی را از طبقه اشراف شهر برای پسرش انتخاب کند.
اما پسر از پدر خواست تا شرط ازدواجش را خودش تعیین کند.

پادشاه قبول کرد . و شاهزاده روزی تصمیم خود را اعلام کرد..وی گفت فلان روز تمام دختران دوشیزه ی شهر به میدان اصلی شهر بیایند تا من همسرم را از میان آنان برگزینم..

همه دختران خوب و بد زشت و زیبا و فقیر و دارا به میدان شتافتند و پسر پادشاه در انجا گفت من قصد دارم همسرم را از میان دختران شهر خودم انتخاب کنم اما تنها یک شرط برای همسر من واجب است که من آن شرط را بازگو نمیکنم..تنها یک خواسته دارم

من به تمامی دختران شهر تخم گلی را میدهم و آنان باید تخم گل را پرورش دهند و پس از مدتی گلی زیبا از آن رشد کند.
هر دختری که سلیقه ی بیشتری را به خرج دهد و گلدان زیباتری را برای من بیاورد همسر آینده ی من خواهد بود.

دختران با شور و شعف تخم گلها را گرفتند که در میان آنها دخترک دل سپرده نیز تخمی از دستان پسر پادشاه گرفت..
دوستان دختر او را مسخره کردند که چرا فکر میکنی پسر پادشان میان این همه دختران با سلیقه ی شهر تو را انتخاب میکند..!

اما دخترک لبخندی زد و پاسخ داد پرورش گلی که او خواسته نیز برایم لذت آور است...


روزها گذشت و کم کم زمان به روز موعود نزدیک میشد ..اما دخترک هر چی بیشتر به گلدان خود میرسید و به آن آب میداد و از آن مراقبت میکرد گلی از آن نمی رویید..او روز به روز افسرده تر میشد . به گفته ی دوستانش پی میبرد...


تا روز موعود ..که همه دختران شهر با گلدانهایی زیبا و خوشبو راهی قصر شدند...
یکی گلدانی از یاس های وحشی و دیگر نیز گلدانی از رز های سرخ در دست داشتن یکی شب بوهای معطر و دیگری لاله های قرمز..
اما دخترک عاشق با گلدانی خشک و خالی راهی شد..تنها به این امید که یک بار دیگر پسر پادشاه را ببیند..

شاهزاده که گلدانها را یکی یکی میگرفت چشمش به گلدان دخترک افتاد و او را صدا کرد...سپس به نزد پدرش رفت و در گوش او چیزی گفت و پادشاه لبخندی به لب اورد..پسر پادشاه بانگ بر آورد که همسر آینده من این دخترک است که گلدان خالی به همراه آورده...

همهمه ای راه افتاد همه حتی دخترک با تعجب به وی نگاه میکردند..که پسر پادشاه گفت: مهمترین شرط من برای ازدواج صداقت همسرم بود..
در حالیکه تمام تخم گلهایی که به دختران دادم سنگ ریزه ای بیش نبود و قرار نبود گلی از آن بروید !
و تنها کسی که به دروغ متوسل نشد این دخترک بود..پس وی هیچ گاه در زندگی به من دروغ نخواهد گفت .......


آرزو

آرزو

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت:اگر مرا از بند آزاد کنی،سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد.قورباغه به او گفت:نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم.هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت:مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت:من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت:اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت:مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت: نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند دشد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت:می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
قابل توجه خواننده های خانم؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید.
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد.

امتحان

امتحان

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند یك هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاریخ امتحان اشتباه كرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم كه در راه برگشت لاستیك خودرومان پنچر شد و از آنجایی كه زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم كسی را گیر بیاوریم و از او كمك بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فكری كرد و پذیرفت كه آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یك ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولین مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال این بود:

« كدام لاستیك پنچر شده بود؟»....!!!

۱۳۸۷ دی ۲۳, دوشنبه

پایان نامه

پایان نامه


 

یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید.

روباه: خرگوش داری چیکار می کنی؟ خرگوش: دارم پایان نامه می نویسم. روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامه ات چی هست؟

خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می نویسم. روباه: احمقانه است، هر کسی می دونه که خرگوش ها، روباه نمی خورند.

خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.

در همین حال، گرگی از آنجا رد می شد.

گرگ: خرگوش این چیه داری می نویسی؟

خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم. گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟

خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد. حال ببینیم در لانه خرگوش چه خبره در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود.

در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.ـ


 

پایان

نتیجه :

هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چه باشد.

هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامه تان داشته باشید.

آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست !!!

۱۳۸۷ دی ۲۲, یکشنبه

زندگی

زندگی


دو روز مانده بھ پایان جھان، تازه فھمید كھ ھیچ زندگي نكرده است. تقویمش پر شده بود و تنھا دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پریشان شد و آشفتھ و عصباني. نزد خدا رفت تا روزھاي بیشتري از خدابگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت،خدا سكوت كرد. آسمان و زمین را بھ ھم ریخت، خدا سكوت كرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سكوت كرد. بھ پر و پاي فرشتھ و انسان پیچید،خدا سكوت كرد. كفرگفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گریست و بھ سجاده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت :عزیزم اما یك روز دیگر ھم رفت .تمام روز را بھ بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادي. تنھا یك روز دیگر باقیست .بیا و لااقل این یك روز را زندگي كن. لابھ لاي ھق ھقش گفت: اما با یك روز... با یك روز چھ كار مي توان كرد...

خدا گفت:آن كس كھ لذت یك روز زیستن را تجربھ كند ، گویي كھ ھزارسال زیستھ است و آنكھ امروزش را درنمي یابد، ھزار سال ھم بھ كارش نمي آید. و آن گاه سھم یك روز زندگي را در دستانش ریخت و

گفت: حالا برو و زندگي كن. او مات و مبھوت بھ زندگي نگاه كرد كھ در گودي دستانش مي درخشید. اما مي ترسید حركت كند، مي ترسید راه برود، مي ترسید زندگي از لاي انگشتانش بریزد. قدري ایستاد...

بعد با خودش گفت: وقتي فردایي ندارم، نگھ داشتن این زندگي چھ فایده اي دارد، بگذار این یك مشت زنگي را مصرف كنم. آن وقت شروع بھ دویدن كرد. زندگي را بھ سر و رویش پاشید، زندگي را نوشید و زندگي را بویید و چنان بھ وجد آمد كھ دید مي تواند تا تھ دنیا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشید بگذارد.مي تواند...

او در آن یك روز آسمان خراشي بنا نكرد، زمیني را مالك نشد، مقامي را بھ دست نیاورد اما...

اما در ھمان یك روز دست بر پوست درخت كشید. روي چمن خوابید. كفش دوزكي را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابرھا را دید و بھ آنھایي كھ نمي شناختندش سلام كرد و براي آنھا كھ دوستش نداشتند از تھ دل دعا كرد. او در ھمان یك روز آشتي كرد و خندید و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او ھمان یك روز زندگي كرد اما فرشتھ ھا در تقویم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، كسي كھ ھزار سال زیستھ بود

یک ساعت ویژه

ساعت


مردي، دیر وقت، خستھ و عصباني، از سر کار بھ خانھ بازگشت. دم در پسر پنج سالھ اش را دید کھدر انتظار او بود.


- بابا! یک سوال از شما بپرسم؟


- بلھ حتما. چھ سوالي؟


- بابا، شما براي ھر ساعت کار، چقدر پول مي گیرید؟


مرد با عصبانیت پاسخ داد:" این بھ تو ارتباطي ندارد. چرا چنین سوالي مي کني؟"


- فقط مي خواھم بدانم. بگویید براي ھر ساعت کار، چقدر پول مي گیرید؟


- اگر باید بداني خوب مي گویم، ٢٠ دلار.


پسر کوچک در حالي کھ سرش پایین بود، آه کشید. سپس بھ مرد نگاه کرد و گفت:" مي شود لطفا١٠ دلار بھ من قرض بدھید؟"


مرد بیشتر عصباني شد و گفت:" اگر دلیلت براي پرسیدن این سوال، فقط این بود کھ پولي براي خریدن یک اسباب بازي مزخرف از من بگیري، سریع بھ اتاقت برو، فکر کن و ببین کھ چرا اینقدرخود خواه ھستي. من ھر روز، سخت کار مي کنم و براي چنین رفتارھاي کودکانھ اي وقت ندارم."پسر کوچک، آرام بھ اتاقش رفت و در را بست.


مرد نشست و باز ھم عصباني تر شد:" چطور بھ خودش اجازه مي دھد براي گرفتن پول از من چنین سوالي بپرسد؟" بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد کھ شاید با پسر کوچکش خیلي تند و خشن رفتار کرده است. شاید واقعا چیزي بوده کھ او براي خریدش بھ ١٠ دلار نیازداشتھ است. بھ خصوص اینکھ خیلي کم پیش مي آمد پسرک از پدرش در خواست پول کند.مرد بھ سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.


- خواب ھستي پسرم؟


- نھ پدر، بیدارم.


- فکر کردم شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولاني بود و ھمھ ناراحتي ھایم را سر تو خالي کردم. بیا، این ١٠ دلاري کھ خواستھ بودي.


پسر کوچولو نشست، خندید و فریاد زد:" متشکرم بابا" بعد دستش را زیر بالشش برد و چند اسکناس مچالھ شده در آورد.


مرد وقتي دید پسر کوچولو خودش ھم پول داشتھ است، دوباره عصباني شد و غرولند کنان گفت:"با اینکھ خودت پول داشتي، چرا باز ھم پول خواستي؟"


پسر کوچولو پاسخ داد:" براي اینکھ پولم کافي نبود، ولي الان ھست. حالا من ٢٠ دلار دارم. مي توانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر بھ خانھ بیایید؟ دوست دارم با شما شام بخورم...."


.


.


.



دوستاي خوبم یھ کم بھ مطلبي کھ خوندید فکر کنید.......


الان جامعھ ما داره بھ سمتي مي ره کھ مامان و باباھا براي بچھ ھاشون کمتر وقت دارن چون باید بیشتر کار کنن کھ بتونن زندگي خوبي داشتھ باشن. اما زندگي خوب از نظر بچھ ھا بودن پدرھا ومادر ھا در کناراونھاست.باھاشون شام خوردن و پارک رفتنھ نھ فقط سیري شکم و داشتن لباسھاي خوب

۱۳۸۷ دی ۲۱, شنبه

شق القمر معجزه پيامبر اعظم (ص) با استناد

شق القمر معجزه پيامبر اعظم (ص) با استناد

به گزارش شيعه نيوز به نقل از خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا)، اين نشست از سلسله نشست‌هاي بخش دانشگاهي ‌پانزدهمين نمايشگاه بين‌المللي قرآن كريم است كه به همت معاونت فرهنگي دانشگاه آزاد اسلامي (مركز پژوهش‌ها و فعاليت‌هاي قرآن و عترت) با سخنراني دكتر «عبدالكريم بي‌آزار شيرازي» رئيس دانشگاه مذاهب اسلامي» و با حضور دكتر سيد «بابك فرزانه» رئيس مركز پژوهش‌ها و فعاليت‌هاي قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامي، در پانزدهمين نمايشگاه بين‌المللي قرآن كريم برگزار شد.

حجت الاسلام بي‌آزار شيرازي در اين نشست ابتدا سخناني درباره شق القمر معجزه پيامبر اكرم (ص) از طريق آيات و شواهد تاريخي بيان كرد سپس به بررسي اين موضوع با يافته‌هاي فضانوردان سازمان ناسا پرداخت و اثبات كرد كه اين يافته‌هاي علمي در واقع سندي بر حقانيت اين معجزه از سوي پيامبر اسلام (ص) است.

وي در ارتباط با اهميت معجزه شق القمر گفت: اين معجزه هم‌چون قرآن معجزه باقيه رسول اكرم (ص) است و كساني كه فعل «انشق» را در آيه «اقتربت الساعة و انشق القمر» مضارع لحاظ كرده‌اند و گفتند كه اين انشقاق مربوط به زمان ظهور حضرت است، اشتباه كرده‌اند بلكه اين معجزه باقيه پيامبر اكرم (ص) است و مي‌توان اين مسأله را در يافته‌هاي دانشمندان غربي به طور وضوح يافت.

نويسنده تفسير «كاشف» گفت: طبق مطالعاتي كه بر روي تحقيقات سازمان ناسا در اين رابطه انجام داده‌ام متوجه شده‌ام كه آن‌ها سه نوع شكاف را در روي كره ماه شناسايي كرده‌اند؛ اول شكاف‌هاي دايره‌اي كه توسط ريزش سنگ‌هاي آسماني به وجود آمده است، دوم شكاف‌هاي مارپيچ و سوم شكاف‌هاي كمربندي، آن‌ها در بررسي اين شكاف‌ها براي هر كدام از دو شكاف اوليه دلايلي را يافته‌اند اما در رابطه با شكاف كمربندي به پاسخي علمي دست نيافته‌اند؛ زيرا اين امر معجزه و از امور خرق عادت است.

بي‌آزار شيرازي در پايان سخنان خود به اهميت بالاي آيات علمي در قرآن كريم اشاره كرد و گفت: آيات علمي قرآن علومي را به ما مي‌دهند كه بسيار كاربردي و جديد است ولي متأسفانه ما مسلمانان تنها ياد گرفته‌ايم اين كتاب را روخواني كنيم و آن را منبعي براي كسب ثواب براي خود قرار دهيم و اين در صورتي است كه جامعه غربي به نحو احسن از اين آيات براي رسيدن به مسائل علمي استفاده مي‌كند به شكلي كه بسياري از دانشمندان غربي با ديدن اين آيات در قرآن كريم تلاش كرده و نظريه علمي خود را اثبات مي‌كنند و اين در واقع مصداق كلام رسول اكرم (ص) است كه فرمودند: «مبادا ديگران در خواندن اين كتاب (قرآن) بر شما سبقت بگيرند.

داستان عجيب


 

يك داستان عجيب لطفا آن را تا انتها بخوانيد


 

اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه اي خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »

رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»

مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.

چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.

صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»

اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همينطور بايد تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»

مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»

رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»

راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.

پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.
راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .

پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.

و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.

در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد .

لطفا به من فحش نديد؛ خودمم دارم دنبال اون احمقي كه اينو براي من فرستاده مي گردم تا حقشو كف دستش بگذارم

نامه اي به يک فاحشه

نامه اي به يک فاحشه



سلام ف اح ش ه! هان!؟ تعجب کردي!؟ ميدانم در کسوت مردان آبرومند، انديشيدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است ! اما ميخواهم برايت بنويسم .

شنيده ام، تن مي فروشي، براي لقمه نان ! چه گناه کبيره اي…! ميدانم که ميداني همه ترا پليد مي دانند، من هم مانند همه ام !

راستي روسپي! از خودت پرسيدي چرا اگر در سرزمين من و تو، زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ غيرت اربابان بيرون مي زند اما اگر همان زن کليه اش را بفروشد تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود اين «ايثار» است ! مگر هردو از يک تن نيست؟ مگر هر دو جسم فروشي نيست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در ديارم کساني را ديدم که دين خدا را چوب ميزنند به قيمت دنيايشان، شرفت را شکر که اگر ميفروشي از تن مي فروشي نه از دين.

شنيده ام روزه ميگيري، غسل ميکني، نماز ميخواني، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داري، رمضان بعد از افطار کار مي کني، محرم تعطيلي ! من از آن ميترسم که روزي با ظاهري عالمانه، جمعه بازار دين خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پيش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطيل نکنم! ف اح ش ه… دعايم کن

۱۳۸۷ دی ۱۵, یکشنبه

تاثيرات بوسه در روابط زناشويي


 

تاثيرات بوسه در روابط زناشويي

خلاصه :
اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب همراهرو ذهن اسـت. مــا افکار خود را با یک لبخند انتقال می دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را بابوسه ابراز می نماییم.
متن کل خبر :
اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب همراهرو ذهن اسـت. مــا افکار خود را با یک لبخند انتقال می
دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را بابوسه ابراز می نماییم. در یک بوسه مطالب عمیقی وجود دارد که بیان آن ها فرای لغات و کلمات است.

نـویسنده کتاب "عشق و رابـطه جنسی"، دکتــر جان فریمـعتقد است: "بوسیدن هنر است و نشان دهنده یک نوع بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می باشد."
بوسه زمانی ایجاد می شود که زوجین برای اولین بار به هم نزدیک می شوند، پس کاملاً طبیعی است که دو طرف کمی مضطرب شده و عصبی شوند.
از یک منبع با نویسنده بی نام"کتاب بوسه ها" اینطور برداشت می شود که: "بوسه یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس."
در یک کتاب دیگر هم اینطور نوشته شده که زمانیکه احساس میکنید تمایل دارید تا همسرتان را ببوسید این کار را انجام دهید، لازم نیست حتماً صبر کنید تا او را بهتر بشناسید، او را ببوسید و به مرور زمان می توانید او را بهتر بشناسید. یکی از مواردی که زیبایی بوسه را چند برابر می کند این است که در همه ی زبان ها و مذاهب قابل درک می باشد.
پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاز اظهار می دارد که: "اولین بوسه عاشقانه برمی گردد به 1500 سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست آمده است.
بیرنت معتقد است که تماس نزدیک و فشار بینی ها به یکدیگر از همان 1500 سال قبل از میلاد مسیح مرسوم بوده است.
اما بوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی ها شهرت پیدا کرد. رومی ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می بوسیدند، انگشتر و حلقه ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می بوسیدند و مجسمه های خدایان خود را نیز می بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می دادند.
رومی ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به French Kiss مشهور شده است.

از آن به بعد بود که ادیان مختلف شروع به تحریم بوسه نموده و آنرا به عنوان یک گناه نابخشودنی اعلام کردند، اما به هر حال قدرت بوسه بیشتر بود و همچنان به قوت خود باقی مانده است.

اگر بخواهیم این پدیده را از نظر علمی ریشه یابی کنیم، می توانیم بگوییم که بوسیدن به طور طبیعی باعث می شود تا ذهن آکسی توسین بیشتری ترشح کند، این هورمون سبب می شود در هنگام بوسیدن احساس خوبی به ما دست بدهد و دانشمندان معتقدند که ماهیت وجودی انسان به گونه ای است که در صورت تجربه یک بوسه منتظر بوسه ی بعدی خواهد بود. زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می گیرد، غدد موجود در داخل دهان و جداره لب ها ماده شیمیایی را ترشح می کنند که همین ماده سبب ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شود.

در تحقیقی که در سال 1997 در دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این نتیجه دست پیدا کردند که مغز انسان دارای سلول های عصبی است که فرد را قادر می سازد تا در تاریکی لب های معشوقه اش را پیدا کند. تعجبی وجود ندارد که چرا بسیاری از زوج ها از بوسیدن یکدیگر در مکان های تاریک و کم نور لذب بیشتری می برند.

پزشکان و روانپزشکان آلمانی در پی پژوهش های گسترده خود در این باره به این نتیجه رسیده اند که افرادی که هر روز صبح قبل از ترک کردن خانه، همسر خود را میبوسند کمتر دچار بیماری می شوند.



همچنین افرادی که پس از بوسیدن خانه را ترک می کنند، کمتر احتمال وقوع تصادف دارند، 20 تا 30 درصد درآمد بیشتری نسبت به سایرین دارند و به طور متوسط 5 سال بیش از هم سن و سال های خود عمر می کنند. دکتر آرتور سازبو یکی از افرادی که در در این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقد است یکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد بسیار زیادی از افراد این است که روز خود را با یک نگرش مثبت و دلچسب شروع میکنند و چه چیز می تواند مانند یک بوسه در انسان یک نگرش مثبت ایجاد کند.

بنابراین اگر شما می خواهید خوشحال، سلامت، و موفق، بوده و عمر طولانی داشته باشید، باید کسی را که دوستش می دارید هر روز صبح، پیش از اینکه خانه را به قصد محل کار خود ترک کنید، ببوسید.

سایر مزایا

محافظت از دندان ها و جلوگیری از پوسیدگی

دکتر پیتر گوردن رئیس اتحادیه دندانپزشکان انگستان اظهار می دارد: "پس از غذا خوردن، دهان پر از مواد شیرین شده و بزاق دهان حالت اسیدی پیدا می کند، این امر باعث بوجود آمدن پلاک بر روی دندان ها می شود. بوسیدن یک فرایند پاک کننده طبیعی است که به حفظ سلامت دندان ها کمک می کند، جریان بزاق دهان را افزایش بخشیده، و درصد ایجاد پلاک بر روی دندان ها را تا حد بسیار زیادی کاهش می دهد." من خودم این سوال ر از دندانپزشکم پرسیدم، او در ابتدا قدری خجالت کشید، اما نهایتاً صحت گفته های مرا تایید کرد.

از بین بردن استرس

یک بوسه عاشقانه، بهترین روش برای ریلکس شدن و از بین بردن استرس محسوب می شود. مایکل کی مکناب، مشاور روانی معتقد است: "زمانیکه لب ها در حالت بوسیدن قرار می گیرند، تقریباً دهان حالت لبخند زدن را به خود می گیرد، و از آنجایی که احساسات و حرکات بدنی انسان با هم ارتباط نزدیکی دارند، تقریباً غیر ممکن است که یک نفر هم لبخند بزند و هم استرس داشته باشد. در عین حال باید به این نکته هم توجه داشت که تنفس در زمان بوسیدن عمیق تر می شود، عضلات چشم شل شده و در راحت ترین حالت خود قرار می گیرند. این امر بهترین تکنیک برای قطع ارتباط با دنیای پر هیاهوی بیرونی و ریلکس شدن است.

کاهش وزن
چه مدت می توانید این کار را انجام دهید؟ برای اینکه تنها نیم کیلو وزن کم کنید باید 3000 کالری بسوزانید، یعنی چیزی در حدود 30000دقیقه یا همان 500 ساعت. یک بوسه عمیق و طولانی به شدت متابولیسم بدن را افزایش می دهد و سبب می شود تا مواد قندی با سرعت بیشتری در بدن سوزانده شوند. میزان کالری مصرفی، به شدت بوسه بستگی دارد، اما به طور متوسط می توان گفت که در هر 10 دقیقه 10 کالری مصرف می شود.

تاخیر در فرایند پیری
این مورد یکی از مهم ترین مزایای بوسیدن به شمار می رود. بوسیدن به شما کمک میکند تا قدرت ماهیچه های فک و چانه همچنان حفظ شود، به همین دلیل میزان ایجاد چین و چروک در آنها پایین کاهش پیدا می کند.

ایجاد و افزایش تناسب اندام
خوب بهانه ای خوبی برای ورزش نکردن دستتان دادیم! در حین بوسیدن، قلب تند تر می تپد و ضربان آن افزایش پیدا می کند، در این زمان آدرنالین بیشتری آزاد شده و خون با سرعت بیشتری به تمام نقاط بدن پمپاژ می شود. می توان اظهار داشت که بوسیدن از جمله بهترین تمرین های قلبی – عروقی است.

تکلیفتان را با طرف مقابل روشن می کند
در حین بوسیدن می توانید نیازهای جنسی همسرتان را ارزیابی کنید و ببینید تمایلی به ادامه ارتباط دارد یا خیر. روانشناسان معتقدند که اولین بوسه این امکان را برای شما فراهم می آورد که ببینید آیا با طرف مقابل همخوانی دارید یا نه. به نظر می رسد که "بو" تاثیر به یاد ماندنی در ضمیرناخودآگاه انسان ها بر جای می گذارد، بنابراین با تجربه اولین بوسه می توانید تشخیص دهید که فریون شما با شخص مقابل هماهنگی دارد یا خیر و اگر اینچنین نبود در همان آغاز می توانید ارتباط خود را با او خاتمه بخشید.

افزایش اعتماد به نفس

البته اول مطمئن شوید که دندان هایتان ارتودنسی ندارند چون امکان آسیب رسیدن به دندان های خودتان و دهان طرف مقابل وجود دارد. به هر حال یک بوسه عاشقانه می تواند حس خوبی را در شما ایجاد کند. به صورت تئوری می توان این موضوع را اینچنین توضیح داد که در زمان بوسیدن، خوشحال هستید، و وقتی هم که خوشحال باشید احساس خوبی نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد و این امر سبب افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس شما می شود.