۱۳۸۷ بهمن ۵, شنبه

هفت اصل بيل گيتس


 

هفت اصل بيل گيتس


 

بيل گيتس»، رئيس «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستان‌هاي آمريکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانش‌آموزان نمي‌آموزند». او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبيرستان فرا نمي‌گيرند، بيان كرد.

به گزارش ايسنا، اصول بيل گيتس به اين شرح است:
اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.
اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبود.

۱۳۸۷ دی ۲۷, جمعه

نامه ازدواج

نامه ازدواج

نامه قبل از ازدواج :. از همان نگاه اول چنان در قلبم نفوذ کردی که با هیچ ابزاري نتوانستم تو را از قلبم بیرون بکشم و چنان آتشی در قلبم افروختی که با یک سد آب هم نمیشد این آتش را خاموش کرد

این قلب من که بزور می طپید با دیدن روی زیبایت چنان به طپش افتاد که گوی سال ها از طپیدن جا مانده به یکباره بیدار شده است. نمیدانم چرا هر وقت تو را میبینم زبانم ترمز میکند و بدنم همچون بید به لرزه میافتد؟

نامه بعد از ازدواج : . از همان نگاه اول باید حدس میزدم که با چه موجود خطرناکی میخوام ازدواج کنم
عشقی که بین ما بود گرمی اش به اندازه نور شمع هم نبود فقط الکی میسوزوند.
من اون روزا به بیماری طپش قلب مبتلا بودم ولی از رو سادگی فکر میکردم از عشق تو قلبم تند تند میزنه.
تازه لرزش تنم هم بخاطر دیدن چهره ترسناک تو بود.. از بچه گی هم که لکنت زبان داشتم نتونستم حرف دلمو برات بگم. حیف حیف که خیلی دیر شده

مادر

مادر

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد .
مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند.ا
مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد . پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ....ا
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد . مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت .ا
تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند . کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود , صدای فریاد مادر را شنید , به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت .ا
پسر را سریع به بیمارستان رساندند . دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد . پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود .ا
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از و خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد .ا
پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد , سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم ها را دوست دارم  اینها خراش های عشق مادرم هستند ....

۱۳۸۷ دی ۲۴, سه‌شنبه

دخترک فقیر

دخترک فقیر


روزی روزگاری د خترکی فقیر دل به پسر پادشاه شهر بسته بود آنقدر که روز و شب در رویای او بود.
دخترک آنقدر سر به عشق پسر پادشاه سپرده بود که هیچ مردی در چشمانش جلوه نمیکرد.
خانواده ی دخترک و دوستانش که از عشق او خبر داشتند به وی توصیه می کردند که دل از این عشق ناممکن برگیرد. و به خواستگارانی که مانند خودش فقیر بودند پاسخ دهد.اما او تنها لبخند میزد

او میدانست که همگان تصور میکردند او عاشق پول و مقام پسر پادشاه شده ..اما خودش میدانست که تنها مهر پاک او را در سینه دارد

روزگار گذشت تا خبری در شهر پیچید .پادشاه تصمیم گرفته بود دخترکی را از طبقه اشراف شهر برای پسرش انتخاب کند.
اما پسر از پدر خواست تا شرط ازدواجش را خودش تعیین کند.

پادشاه قبول کرد . و شاهزاده روزی تصمیم خود را اعلام کرد..وی گفت فلان روز تمام دختران دوشیزه ی شهر به میدان اصلی شهر بیایند تا من همسرم را از میان آنان برگزینم..

همه دختران خوب و بد زشت و زیبا و فقیر و دارا به میدان شتافتند و پسر پادشاه در انجا گفت من قصد دارم همسرم را از میان دختران شهر خودم انتخاب کنم اما تنها یک شرط برای همسر من واجب است که من آن شرط را بازگو نمیکنم..تنها یک خواسته دارم

من به تمامی دختران شهر تخم گلی را میدهم و آنان باید تخم گل را پرورش دهند و پس از مدتی گلی زیبا از آن رشد کند.
هر دختری که سلیقه ی بیشتری را به خرج دهد و گلدان زیباتری را برای من بیاورد همسر آینده ی من خواهد بود.

دختران با شور و شعف تخم گلها را گرفتند که در میان آنها دخترک دل سپرده نیز تخمی از دستان پسر پادشاه گرفت..
دوستان دختر او را مسخره کردند که چرا فکر میکنی پسر پادشان میان این همه دختران با سلیقه ی شهر تو را انتخاب میکند..!

اما دخترک لبخندی زد و پاسخ داد پرورش گلی که او خواسته نیز برایم لذت آور است...


روزها گذشت و کم کم زمان به روز موعود نزدیک میشد ..اما دخترک هر چی بیشتر به گلدان خود میرسید و به آن آب میداد و از آن مراقبت میکرد گلی از آن نمی رویید..او روز به روز افسرده تر میشد . به گفته ی دوستانش پی میبرد...


تا روز موعود ..که همه دختران شهر با گلدانهایی زیبا و خوشبو راهی قصر شدند...
یکی گلدانی از یاس های وحشی و دیگر نیز گلدانی از رز های سرخ در دست داشتن یکی شب بوهای معطر و دیگری لاله های قرمز..
اما دخترک عاشق با گلدانی خشک و خالی راهی شد..تنها به این امید که یک بار دیگر پسر پادشاه را ببیند..

شاهزاده که گلدانها را یکی یکی میگرفت چشمش به گلدان دخترک افتاد و او را صدا کرد...سپس به نزد پدرش رفت و در گوش او چیزی گفت و پادشاه لبخندی به لب اورد..پسر پادشاه بانگ بر آورد که همسر آینده من این دخترک است که گلدان خالی به همراه آورده...

همهمه ای راه افتاد همه حتی دخترک با تعجب به وی نگاه میکردند..که پسر پادشاه گفت: مهمترین شرط من برای ازدواج صداقت همسرم بود..
در حالیکه تمام تخم گلهایی که به دختران دادم سنگ ریزه ای بیش نبود و قرار نبود گلی از آن بروید !
و تنها کسی که به دروغ متوسل نشد این دخترک بود..پس وی هیچ گاه در زندگی به من دروغ نخواهد گفت .......


آرزو

آرزو

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت:اگر مرا از بند آزاد کنی،سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد.قورباغه به او گفت:نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم.هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت:مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت:من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت:اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت:مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت: نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند دشد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت:می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
قابل توجه خواننده های خانم؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید.
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد.

امتحان

امتحان

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند یك هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاریخ امتحان اشتباه كرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم كه در راه برگشت لاستیك خودرومان پنچر شد و از آنجایی كه زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم كسی را گیر بیاوریم و از او كمك بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فكری كرد و پذیرفت كه آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یك ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولین مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال این بود:

« كدام لاستیك پنچر شده بود؟»....!!!

۱۳۸۷ دی ۲۳, دوشنبه

پایان نامه

پایان نامه


 

یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید.

روباه: خرگوش داری چیکار می کنی؟ خرگوش: دارم پایان نامه می نویسم. روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامه ات چی هست؟

خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می نویسم. روباه: احمقانه است، هر کسی می دونه که خرگوش ها، روباه نمی خورند.

خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.

در همین حال، گرگی از آنجا رد می شد.

گرگ: خرگوش این چیه داری می نویسی؟

خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم. گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟

خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد. حال ببینیم در لانه خرگوش چه خبره در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود.

در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.ـ


 

پایان

نتیجه :

هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چه باشد.

هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامه تان داشته باشید.

آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست !!!

۱۳۸۷ دی ۲۲, یکشنبه

زندگی

زندگی


دو روز مانده بھ پایان جھان، تازه فھمید كھ ھیچ زندگي نكرده است. تقویمش پر شده بود و تنھا دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پریشان شد و آشفتھ و عصباني. نزد خدا رفت تا روزھاي بیشتري از خدابگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت،خدا سكوت كرد. آسمان و زمین را بھ ھم ریخت، خدا سكوت كرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سكوت كرد. بھ پر و پاي فرشتھ و انسان پیچید،خدا سكوت كرد. كفرگفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گریست و بھ سجاده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت :عزیزم اما یك روز دیگر ھم رفت .تمام روز را بھ بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادي. تنھا یك روز دیگر باقیست .بیا و لااقل این یك روز را زندگي كن. لابھ لاي ھق ھقش گفت: اما با یك روز... با یك روز چھ كار مي توان كرد...

خدا گفت:آن كس كھ لذت یك روز زیستن را تجربھ كند ، گویي كھ ھزارسال زیستھ است و آنكھ امروزش را درنمي یابد، ھزار سال ھم بھ كارش نمي آید. و آن گاه سھم یك روز زندگي را در دستانش ریخت و

گفت: حالا برو و زندگي كن. او مات و مبھوت بھ زندگي نگاه كرد كھ در گودي دستانش مي درخشید. اما مي ترسید حركت كند، مي ترسید راه برود، مي ترسید زندگي از لاي انگشتانش بریزد. قدري ایستاد...

بعد با خودش گفت: وقتي فردایي ندارم، نگھ داشتن این زندگي چھ فایده اي دارد، بگذار این یك مشت زنگي را مصرف كنم. آن وقت شروع بھ دویدن كرد. زندگي را بھ سر و رویش پاشید، زندگي را نوشید و زندگي را بویید و چنان بھ وجد آمد كھ دید مي تواند تا تھ دنیا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشید بگذارد.مي تواند...

او در آن یك روز آسمان خراشي بنا نكرد، زمیني را مالك نشد، مقامي را بھ دست نیاورد اما...

اما در ھمان یك روز دست بر پوست درخت كشید. روي چمن خوابید. كفش دوزكي را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابرھا را دید و بھ آنھایي كھ نمي شناختندش سلام كرد و براي آنھا كھ دوستش نداشتند از تھ دل دعا كرد. او در ھمان یك روز آشتي كرد و خندید و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او ھمان یك روز زندگي كرد اما فرشتھ ھا در تقویم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، كسي كھ ھزار سال زیستھ بود

یک ساعت ویژه

ساعت


مردي، دیر وقت، خستھ و عصباني، از سر کار بھ خانھ بازگشت. دم در پسر پنج سالھ اش را دید کھدر انتظار او بود.


- بابا! یک سوال از شما بپرسم؟


- بلھ حتما. چھ سوالي؟


- بابا، شما براي ھر ساعت کار، چقدر پول مي گیرید؟


مرد با عصبانیت پاسخ داد:" این بھ تو ارتباطي ندارد. چرا چنین سوالي مي کني؟"


- فقط مي خواھم بدانم. بگویید براي ھر ساعت کار، چقدر پول مي گیرید؟


- اگر باید بداني خوب مي گویم، ٢٠ دلار.


پسر کوچک در حالي کھ سرش پایین بود، آه کشید. سپس بھ مرد نگاه کرد و گفت:" مي شود لطفا١٠ دلار بھ من قرض بدھید؟"


مرد بیشتر عصباني شد و گفت:" اگر دلیلت براي پرسیدن این سوال، فقط این بود کھ پولي براي خریدن یک اسباب بازي مزخرف از من بگیري، سریع بھ اتاقت برو، فکر کن و ببین کھ چرا اینقدرخود خواه ھستي. من ھر روز، سخت کار مي کنم و براي چنین رفتارھاي کودکانھ اي وقت ندارم."پسر کوچک، آرام بھ اتاقش رفت و در را بست.


مرد نشست و باز ھم عصباني تر شد:" چطور بھ خودش اجازه مي دھد براي گرفتن پول از من چنین سوالي بپرسد؟" بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد کھ شاید با پسر کوچکش خیلي تند و خشن رفتار کرده است. شاید واقعا چیزي بوده کھ او براي خریدش بھ ١٠ دلار نیازداشتھ است. بھ خصوص اینکھ خیلي کم پیش مي آمد پسرک از پدرش در خواست پول کند.مرد بھ سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.


- خواب ھستي پسرم؟


- نھ پدر، بیدارم.


- فکر کردم شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولاني بود و ھمھ ناراحتي ھایم را سر تو خالي کردم. بیا، این ١٠ دلاري کھ خواستھ بودي.


پسر کوچولو نشست، خندید و فریاد زد:" متشکرم بابا" بعد دستش را زیر بالشش برد و چند اسکناس مچالھ شده در آورد.


مرد وقتي دید پسر کوچولو خودش ھم پول داشتھ است، دوباره عصباني شد و غرولند کنان گفت:"با اینکھ خودت پول داشتي، چرا باز ھم پول خواستي؟"


پسر کوچولو پاسخ داد:" براي اینکھ پولم کافي نبود، ولي الان ھست. حالا من ٢٠ دلار دارم. مي توانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر بھ خانھ بیایید؟ دوست دارم با شما شام بخورم...."


.


.


.



دوستاي خوبم یھ کم بھ مطلبي کھ خوندید فکر کنید.......


الان جامعھ ما داره بھ سمتي مي ره کھ مامان و باباھا براي بچھ ھاشون کمتر وقت دارن چون باید بیشتر کار کنن کھ بتونن زندگي خوبي داشتھ باشن. اما زندگي خوب از نظر بچھ ھا بودن پدرھا ومادر ھا در کناراونھاست.باھاشون شام خوردن و پارک رفتنھ نھ فقط سیري شکم و داشتن لباسھاي خوب

۱۳۸۷ دی ۲۱, شنبه

شق القمر معجزه پيامبر اعظم (ص) با استناد

شق القمر معجزه پيامبر اعظم (ص) با استناد

به گزارش شيعه نيوز به نقل از خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا)، اين نشست از سلسله نشست‌هاي بخش دانشگاهي ‌پانزدهمين نمايشگاه بين‌المللي قرآن كريم است كه به همت معاونت فرهنگي دانشگاه آزاد اسلامي (مركز پژوهش‌ها و فعاليت‌هاي قرآن و عترت) با سخنراني دكتر «عبدالكريم بي‌آزار شيرازي» رئيس دانشگاه مذاهب اسلامي» و با حضور دكتر سيد «بابك فرزانه» رئيس مركز پژوهش‌ها و فعاليت‌هاي قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامي، در پانزدهمين نمايشگاه بين‌المللي قرآن كريم برگزار شد.

حجت الاسلام بي‌آزار شيرازي در اين نشست ابتدا سخناني درباره شق القمر معجزه پيامبر اكرم (ص) از طريق آيات و شواهد تاريخي بيان كرد سپس به بررسي اين موضوع با يافته‌هاي فضانوردان سازمان ناسا پرداخت و اثبات كرد كه اين يافته‌هاي علمي در واقع سندي بر حقانيت اين معجزه از سوي پيامبر اسلام (ص) است.

وي در ارتباط با اهميت معجزه شق القمر گفت: اين معجزه هم‌چون قرآن معجزه باقيه رسول اكرم (ص) است و كساني كه فعل «انشق» را در آيه «اقتربت الساعة و انشق القمر» مضارع لحاظ كرده‌اند و گفتند كه اين انشقاق مربوط به زمان ظهور حضرت است، اشتباه كرده‌اند بلكه اين معجزه باقيه پيامبر اكرم (ص) است و مي‌توان اين مسأله را در يافته‌هاي دانشمندان غربي به طور وضوح يافت.

نويسنده تفسير «كاشف» گفت: طبق مطالعاتي كه بر روي تحقيقات سازمان ناسا در اين رابطه انجام داده‌ام متوجه شده‌ام كه آن‌ها سه نوع شكاف را در روي كره ماه شناسايي كرده‌اند؛ اول شكاف‌هاي دايره‌اي كه توسط ريزش سنگ‌هاي آسماني به وجود آمده است، دوم شكاف‌هاي مارپيچ و سوم شكاف‌هاي كمربندي، آن‌ها در بررسي اين شكاف‌ها براي هر كدام از دو شكاف اوليه دلايلي را يافته‌اند اما در رابطه با شكاف كمربندي به پاسخي علمي دست نيافته‌اند؛ زيرا اين امر معجزه و از امور خرق عادت است.

بي‌آزار شيرازي در پايان سخنان خود به اهميت بالاي آيات علمي در قرآن كريم اشاره كرد و گفت: آيات علمي قرآن علومي را به ما مي‌دهند كه بسيار كاربردي و جديد است ولي متأسفانه ما مسلمانان تنها ياد گرفته‌ايم اين كتاب را روخواني كنيم و آن را منبعي براي كسب ثواب براي خود قرار دهيم و اين در صورتي است كه جامعه غربي به نحو احسن از اين آيات براي رسيدن به مسائل علمي استفاده مي‌كند به شكلي كه بسياري از دانشمندان غربي با ديدن اين آيات در قرآن كريم تلاش كرده و نظريه علمي خود را اثبات مي‌كنند و اين در واقع مصداق كلام رسول اكرم (ص) است كه فرمودند: «مبادا ديگران در خواندن اين كتاب (قرآن) بر شما سبقت بگيرند.

داستان عجيب


 

يك داستان عجيب لطفا آن را تا انتها بخوانيد


 

اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه اي خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »

رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»

مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.

چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.

صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»

اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همينطور بايد تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»

مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»

رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»

راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.

پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.
راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .

پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.

و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.

در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد .

لطفا به من فحش نديد؛ خودمم دارم دنبال اون احمقي كه اينو براي من فرستاده مي گردم تا حقشو كف دستش بگذارم

نامه اي به يک فاحشه

نامه اي به يک فاحشه



سلام ف اح ش ه! هان!؟ تعجب کردي!؟ ميدانم در کسوت مردان آبرومند، انديشيدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است ! اما ميخواهم برايت بنويسم .

شنيده ام، تن مي فروشي، براي لقمه نان ! چه گناه کبيره اي…! ميدانم که ميداني همه ترا پليد مي دانند، من هم مانند همه ام !

راستي روسپي! از خودت پرسيدي چرا اگر در سرزمين من و تو، زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ غيرت اربابان بيرون مي زند اما اگر همان زن کليه اش را بفروشد تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود اين «ايثار» است ! مگر هردو از يک تن نيست؟ مگر هر دو جسم فروشي نيست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در ديارم کساني را ديدم که دين خدا را چوب ميزنند به قيمت دنيايشان، شرفت را شکر که اگر ميفروشي از تن مي فروشي نه از دين.

شنيده ام روزه ميگيري، غسل ميکني، نماز ميخواني، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داري، رمضان بعد از افطار کار مي کني، محرم تعطيلي ! من از آن ميترسم که روزي با ظاهري عالمانه، جمعه بازار دين خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پيش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطيل نکنم! ف اح ش ه… دعايم کن

۱۳۸۷ دی ۱۵, یکشنبه

تاثيرات بوسه در روابط زناشويي


 

تاثيرات بوسه در روابط زناشويي

خلاصه :
اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب همراهرو ذهن اسـت. مــا افکار خود را با یک لبخند انتقال می دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را بابوسه ابراز می نماییم.
متن کل خبر :
اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب همراهرو ذهن اسـت. مــا افکار خود را با یک لبخند انتقال می
دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را بابوسه ابراز می نماییم. در یک بوسه مطالب عمیقی وجود دارد که بیان آن ها فرای لغات و کلمات است.

نـویسنده کتاب "عشق و رابـطه جنسی"، دکتــر جان فریمـعتقد است: "بوسیدن هنر است و نشان دهنده یک نوع بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می باشد."
بوسه زمانی ایجاد می شود که زوجین برای اولین بار به هم نزدیک می شوند، پس کاملاً طبیعی است که دو طرف کمی مضطرب شده و عصبی شوند.
از یک منبع با نویسنده بی نام"کتاب بوسه ها" اینطور برداشت می شود که: "بوسه یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس."
در یک کتاب دیگر هم اینطور نوشته شده که زمانیکه احساس میکنید تمایل دارید تا همسرتان را ببوسید این کار را انجام دهید، لازم نیست حتماً صبر کنید تا او را بهتر بشناسید، او را ببوسید و به مرور زمان می توانید او را بهتر بشناسید. یکی از مواردی که زیبایی بوسه را چند برابر می کند این است که در همه ی زبان ها و مذاهب قابل درک می باشد.
پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاز اظهار می دارد که: "اولین بوسه عاشقانه برمی گردد به 1500 سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست آمده است.
بیرنت معتقد است که تماس نزدیک و فشار بینی ها به یکدیگر از همان 1500 سال قبل از میلاد مسیح مرسوم بوده است.
اما بوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی ها شهرت پیدا کرد. رومی ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می بوسیدند، انگشتر و حلقه ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می بوسیدند و مجسمه های خدایان خود را نیز می بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می دادند.
رومی ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به French Kiss مشهور شده است.

از آن به بعد بود که ادیان مختلف شروع به تحریم بوسه نموده و آنرا به عنوان یک گناه نابخشودنی اعلام کردند، اما به هر حال قدرت بوسه بیشتر بود و همچنان به قوت خود باقی مانده است.

اگر بخواهیم این پدیده را از نظر علمی ریشه یابی کنیم، می توانیم بگوییم که بوسیدن به طور طبیعی باعث می شود تا ذهن آکسی توسین بیشتری ترشح کند، این هورمون سبب می شود در هنگام بوسیدن احساس خوبی به ما دست بدهد و دانشمندان معتقدند که ماهیت وجودی انسان به گونه ای است که در صورت تجربه یک بوسه منتظر بوسه ی بعدی خواهد بود. زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می گیرد، غدد موجود در داخل دهان و جداره لب ها ماده شیمیایی را ترشح می کنند که همین ماده سبب ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شود.

در تحقیقی که در سال 1997 در دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این نتیجه دست پیدا کردند که مغز انسان دارای سلول های عصبی است که فرد را قادر می سازد تا در تاریکی لب های معشوقه اش را پیدا کند. تعجبی وجود ندارد که چرا بسیاری از زوج ها از بوسیدن یکدیگر در مکان های تاریک و کم نور لذب بیشتری می برند.

پزشکان و روانپزشکان آلمانی در پی پژوهش های گسترده خود در این باره به این نتیجه رسیده اند که افرادی که هر روز صبح قبل از ترک کردن خانه، همسر خود را میبوسند کمتر دچار بیماری می شوند.



همچنین افرادی که پس از بوسیدن خانه را ترک می کنند، کمتر احتمال وقوع تصادف دارند، 20 تا 30 درصد درآمد بیشتری نسبت به سایرین دارند و به طور متوسط 5 سال بیش از هم سن و سال های خود عمر می کنند. دکتر آرتور سازبو یکی از افرادی که در در این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقد است یکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد بسیار زیادی از افراد این است که روز خود را با یک نگرش مثبت و دلچسب شروع میکنند و چه چیز می تواند مانند یک بوسه در انسان یک نگرش مثبت ایجاد کند.

بنابراین اگر شما می خواهید خوشحال، سلامت، و موفق، بوده و عمر طولانی داشته باشید، باید کسی را که دوستش می دارید هر روز صبح، پیش از اینکه خانه را به قصد محل کار خود ترک کنید، ببوسید.

سایر مزایا

محافظت از دندان ها و جلوگیری از پوسیدگی

دکتر پیتر گوردن رئیس اتحادیه دندانپزشکان انگستان اظهار می دارد: "پس از غذا خوردن، دهان پر از مواد شیرین شده و بزاق دهان حالت اسیدی پیدا می کند، این امر باعث بوجود آمدن پلاک بر روی دندان ها می شود. بوسیدن یک فرایند پاک کننده طبیعی است که به حفظ سلامت دندان ها کمک می کند، جریان بزاق دهان را افزایش بخشیده، و درصد ایجاد پلاک بر روی دندان ها را تا حد بسیار زیادی کاهش می دهد." من خودم این سوال ر از دندانپزشکم پرسیدم، او در ابتدا قدری خجالت کشید، اما نهایتاً صحت گفته های مرا تایید کرد.

از بین بردن استرس

یک بوسه عاشقانه، بهترین روش برای ریلکس شدن و از بین بردن استرس محسوب می شود. مایکل کی مکناب، مشاور روانی معتقد است: "زمانیکه لب ها در حالت بوسیدن قرار می گیرند، تقریباً دهان حالت لبخند زدن را به خود می گیرد، و از آنجایی که احساسات و حرکات بدنی انسان با هم ارتباط نزدیکی دارند، تقریباً غیر ممکن است که یک نفر هم لبخند بزند و هم استرس داشته باشد. در عین حال باید به این نکته هم توجه داشت که تنفس در زمان بوسیدن عمیق تر می شود، عضلات چشم شل شده و در راحت ترین حالت خود قرار می گیرند. این امر بهترین تکنیک برای قطع ارتباط با دنیای پر هیاهوی بیرونی و ریلکس شدن است.

کاهش وزن
چه مدت می توانید این کار را انجام دهید؟ برای اینکه تنها نیم کیلو وزن کم کنید باید 3000 کالری بسوزانید، یعنی چیزی در حدود 30000دقیقه یا همان 500 ساعت. یک بوسه عمیق و طولانی به شدت متابولیسم بدن را افزایش می دهد و سبب می شود تا مواد قندی با سرعت بیشتری در بدن سوزانده شوند. میزان کالری مصرفی، به شدت بوسه بستگی دارد، اما به طور متوسط می توان گفت که در هر 10 دقیقه 10 کالری مصرف می شود.

تاخیر در فرایند پیری
این مورد یکی از مهم ترین مزایای بوسیدن به شمار می رود. بوسیدن به شما کمک میکند تا قدرت ماهیچه های فک و چانه همچنان حفظ شود، به همین دلیل میزان ایجاد چین و چروک در آنها پایین کاهش پیدا می کند.

ایجاد و افزایش تناسب اندام
خوب بهانه ای خوبی برای ورزش نکردن دستتان دادیم! در حین بوسیدن، قلب تند تر می تپد و ضربان آن افزایش پیدا می کند، در این زمان آدرنالین بیشتری آزاد شده و خون با سرعت بیشتری به تمام نقاط بدن پمپاژ می شود. می توان اظهار داشت که بوسیدن از جمله بهترین تمرین های قلبی – عروقی است.

تکلیفتان را با طرف مقابل روشن می کند
در حین بوسیدن می توانید نیازهای جنسی همسرتان را ارزیابی کنید و ببینید تمایلی به ادامه ارتباط دارد یا خیر. روانشناسان معتقدند که اولین بوسه این امکان را برای شما فراهم می آورد که ببینید آیا با طرف مقابل همخوانی دارید یا نه. به نظر می رسد که "بو" تاثیر به یاد ماندنی در ضمیرناخودآگاه انسان ها بر جای می گذارد، بنابراین با تجربه اولین بوسه می توانید تشخیص دهید که فریون شما با شخص مقابل هماهنگی دارد یا خیر و اگر اینچنین نبود در همان آغاز می توانید ارتباط خود را با او خاتمه بخشید.

افزایش اعتماد به نفس

البته اول مطمئن شوید که دندان هایتان ارتودنسی ندارند چون امکان آسیب رسیدن به دندان های خودتان و دهان طرف مقابل وجود دارد. به هر حال یک بوسه عاشقانه می تواند حس خوبی را در شما ایجاد کند. به صورت تئوری می توان این موضوع را اینچنین توضیح داد که در زمان بوسیدن، خوشحال هستید، و وقتی هم که خوشحال باشید احساس خوبی نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد و این امر سبب افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس شما می شود.